اخبار گروه ها     مطالب انجمن ها     تخته سياه     صفحه اصلي پارك     تأسيس گروه     گروهها     ثبت نام  
  امروز :: 30/8/1387 :: 10:06:44 PM
جستجو بر اساس
exijen.com
.. تبليغات ..
Tel:09123599895
+98 21 44521448

:::::::::::::::::::::::::::::::

:::::::::::::::::::::::::::::::

:::::::::::::::::::::::::::::::
Graphic & Programing & Animation
:::::::::::::::::::::::::::::::
سايت رسمي روزنامه پيروزي :: حامي باشگاه پرسپوليس
جهت تعيين تعداد نمايش در هر صفحه
از فرم زير استفاده نماييد.
  تعداد موارد قابل نمايش : 342
   صفحه قبل | صفحه 1 | صفحه بعد

راهنمايي : ارسال مطلب به تخته سياه از طريق پروفايل كاربران انجام مي گيرد.
جهت آرشيو شدن مطالب در پروفايل خود، ابتدا پيامهاي مورد نظر را انتخاب نموده، سپس روي دكمه كليك نماييد.


6:16:34 AM 26/8/1387 لينك مطلب شماره مطلب : 366
عضو گروه : کامپیوتر امتياز : 42 فرستنده : raheshab

متن : تنهای تنهام

پاسخ به اين مطلب اين مطلب 0 بار توسط كاربران آرشيو شده است.
عالي / خوب / متوسط / ضعيف در مورد اين مطلب ( 0 ) همه مطالب raheshab

4:26:08 PM 26/7/1387 لينك مطلب شماره مطلب : 365
عضو هيچ گروهي نيست امتياز : 86 فرستنده : m.hejazi

متن : سلام شب بخیر می توانید به من بگویید چطور می شود انگیزه ای برای ادامه زندگی پیدا کرد که زود تمام نشه و بتوانی تمام عمر ثبت شده در دفتر کائنات را ادامه بدهی و نه وقت کم بیاری نه زیاد

پاسخ به اين مطلب اين مطلب 0 بار توسط كاربران آرشيو شده است.
عالي / خوب / متوسط / ضعيف در مورد اين مطلب ( 0 ) همه مطالب m.hejazi

2:33:26 PM 5/7/1387 لينك مطلب شماره مطلب : 364
عضو هيچ گروهي نيست امتياز : 126 فرستنده : m.hejazi

متن : سلام نیاز به کلماتی عرفانی ،معنوی یا خدایی دارم تا آرام بشوم . خدا در بدترین شرایط آزمایش قرار داده و دیگه نمی توانم به تجارت بپردازم. برام دعا کنید و چیزی بگویید جدید .

پاسخ به اين مطلب اين مطلب 0 بار توسط كاربران آرشيو شده است.
عالي / خوب / متوسط / ضعيف در مورد اين مطلب ( 0 ) همه مطالب m.hejazi

3:48:28 PM 15/6/1387 لينك مطلب شماره مطلب : 362
عضو گروه : عشق پاک ! امتياز : 183 فرستنده : صبور

متن : آن روزی که تو رفتی کوچه را خلوتی،سکوتی همراه بامرگ فراگرفت آن روزکه تو خود رااززندگی من کنار کشیدی تمام دیوارهای اتاقم بامن گریستند شب وروز را آن روز که تو رفتی قناری کوچکم که شاهد گریه های سالیان من بود می خواست پرگشاید تو،برای قلب پر مهرت شبهاوروزهای بی تو زیستن را بازگوکند.آن روزی که تورفتی آه چقدرمن تنها شدم تنهاتر از دریا آن روزی که تو رفتی تازه دریافتم که به تو احتیاج دارم. آن روزی که تو رفتی همه وهمه در غم می گریستند ومن در غم تو ودرهق هق گریه هایم روحم را و قلبم را نثار تو کردم ودیگر هیچ گاه برای دوری کسی به غیر تو به انتظار نخواهم نشست شاید تو بتوانی مرا وتمام خاطراتم را و تمام آنچه درکوچه های خلوت عشق بین من وتومی گذشت را به دست فراموشی بسپاری ولی اگرمی بینی زنده ام وزندگی را دوست دارم تنها و تنها خاطرات با توست که مرا نیرو می دهد پس دیگر نگو که تو را وخاطراتمان را بدست فراموشی بسپارم چون انگاه قلبم و روحم ازحرکت باز خواهدایستاد واززندگی متنفر خواهم شد.

پاسخ به اين مطلب اين مطلب 0 بار توسط كاربران آرشيو شده است.
عالي / خوب / متوسط / ضعيف در مورد اين مطلب ( 0 ) همه مطالب صبور

2:06:52 AM 15/6/1387 لينك مطلب شماره مطلب : 361
عضو هيچ گروهي نيست امتياز : 147 فرستنده : khanbaba

متن : salam khobin age kasi az khanoomha tamiol be ashnayee darad lotfan be porfilr man moraje konad

پاسخ به اين مطلب اين مطلب 0 بار توسط كاربران آرشيو شده است.
عالي / خوب / متوسط / ضعيف در مورد اين مطلب ( 0 ) همه مطالب khanbaba

5:22:40 AM 28/5/1387 لينك مطلب شماره مطلب : 360
عضو هيچ گروهي نيست امتياز : 176 فرستنده : farangis58

متن : درس اول : يه روز مسوول فروش ، منشي دفتر ، و مدير شرکت براي ناهار به سمت سلف قدم مي زدند… يهو يه چراغ جادو روي زمين پيدا مي کنن و روي اون رو مالش ميدن و جن چراغ ظاهر ميشه… جن ميگه: من براي هر کدوم از شما يک آرزو برآورده مي کنم… منشي مي پره جلو و ميگه: «اول من ، اول من!… من مي خوام که توي باهاماس باشم ، سوار يه قايق بادباني شيک باشم و هيچ نگراني و غمي از دنيا نداشته باشم»… پوووف! منشي ناپديد ميشه… بعد مسوول فروش مي پره جلو و ميگه: «حالا من ، حالا من!… من مي خوام توي هاوايي کنار ساحل لم بدم ، يه ماساژور شخصي و يه منبع بي انتهاي آبجو داشته باشم و تمام عمرم حال کنم»… پوووف! مسوول فروش هم ناپديد ميشه… بعد جن به مدير ميگه: حالا نوبت توئه… مدير ميگه: «من مي خوام که اون دو تا هر دوشون بعد از ناهار توي شرکت باشن»! نتيجهء اخلاقي اينکه هميشه اجازه بده که رئيست اول صحبت کنه! درس دوم: يه روز يه کشيش به يه راهبه پيشنهاد مي کنه که با ماشين برسوندش به مقصدش… راهبه سوار ميشه و راه ميفتن… چند دقيقهء بعد راهبه پاهاش رو روي هم ميندازه و کشيش زير چشمي يه نگاهي به پاي راهبه ميندازه… راهبه ميگه: پدر روحاني ، روايت مقدس ۱۲۹ رو به خاطر بيار… کشيش قرمز ميشه و به جاده خيره ميشه… چند دقيقه بعد بازم شيطون وارد عمل ميشه و کشيش موقع عوض کردن دنده ، بازوش رو با پاي راهبه تماس ميده… راهبه باز ميگه: پدر روحاني! روايت مقدس ۱۲۹ رو به خاطر بيار!… کشيش زير لب يه فحش ميده و بيخيال ميشه و راهبه رو به مقصدش مي رسونه… بعد از اينکه کشيش به کليسا بر مي گرده سريع ميدوه و از توي کتاب روايت مقدس ۱۲۹ رو پيدا مي کنه و مي بينه که نوشته: «به پيش برو و عمل خود را پيگيري کن… کار خود را ادامه بده و بدان که به جلال و شادماني که مي خواهي مي رسي»! نتيجهء اخلاقي اينکه اگه توي شغلت از اطلاعات شغلي خودت کاملا آگاه نباشي، فرصتهاي بزرگي رو از دست ميدي! درس سوم: بلافاصله بعد از اينکه زن پيتر از زير دوش حمام بيرون اومد پيتر وارد حمام شد… همون موقع زنگ در خونه به صدا در اومد… زن پيتر يه حوله دور خودش پيچيد و رفت تا در رو باز کنه… همسايه شون -رابرت- پشت در ايستاده بود… تا رابرت زن پيتر رو ديد گفت: همين الان ۱۰۰۰ دلار بهت ميدم اگه اون حوله رو بندازي زمين!… بعد از چند لحظه تفکر ، زن پيتر حوله رو ميندازه و رابرت چند ثانيه تماشا مي کنه و ۱۰۰۰ دلار به زن پيتر ميده و ميره… زن دوباره حوله رو دور خودش پيچيد و به حمام برگشت… پيتر پرسيد: کي بود زنگ زد؟ زن جواب داد: رابرت همسايه مون بود… پيتر گفت: خوبه… چيزي در مورد ۱۰۰۰ دلاري که به من بدهکار بود گفت؟! نتيجهء اخلاقي: اگه شما اطلاعات حساس مشترک با کسي داريد که به اعتبار و آبرو مربوط ميشه ، هميشه بايد در وضعيتي باشيد که بتونيد از اتفاقات قابل اجتناب جلوگيري کنيد! درس چهارم: من خيلي خوشحال بودم… من و نامزدم قرار ازدواجمون رو گذاشته بوديم… والدينم خيلي کمکم کردند… دوستانم خيلي تشويقم کردند و نامزدم هم دختر فوق العاده اي بود… فقط يه چيز من رو يه کم نگران مي کرد و اون هم خواهر نامزدم بود… اون دختر باحال ، زيبا و جذابي بود که گاهي اوقات بي پروا با من شوخي هاي ناجوري مي کرد و باعث مي شد که من احساس راحتي نداشته باشم… يه روز خواهر نامزدم با من تماس گرفت و از من خواست که برم خونه شون براي انتخاب مدعوين عروسي… سوار ماشينم شدم و وقتي رفتم اونجا اون تنها بود و بلافاصله رک و راست به من گفت: اگه همين الان ۵۰۰ دلار به من بدي بعدش حاضرم با تو …………….! من شوکه شده بودم و نمي تونستم حرف بزنم… اون گفت: من ميرم توي اتاق خواب و اگه تو مايل به اين کار هستي بيا پيشم… وقتي که داشت از پله ها بالا مي رفت من بهش خيره شده بودم و بعد از رفتنش چند دقيقه ايستادم و بعد به طرف در ساختمون برگشتم و از خونه خارج شدم… يهو با چهرهء نامزدم و چشمهاي اشک آلود پدر نامزدم مواجه شدم! پدر نامزدم من رو در آغوش گرفت و گفت: تو از امتحان ما موفق بيرون اومدي… ما خيلي خوشحاليم که چنين دامادي داريم… ما هيچکس بهتر از تو نمي تونستيم براي دخترمون پيدا کنيم… به خانوادهء ما خوش اومدي! نتيجهء اخلاقي: هميشه کيف پولتون رو توي داشبورد ماشينتون بذاريد درس پنجم: يه شب خانم خونه اصلا” به خونه بر نميگرده و تا صبح پيداش نميشه! صبح بر ميگرده خونه و به شوهرش ميگه كه ديشب مجبور شده خونهء يكي از دوستهاي صميميش (مونث) بمونه. شوهر بر ميداره به ۲۰ تا از صميمي ترين دوستهاي زنش زنگ ميزنه ولي هيچكدومشون حرف خانم خونه رو تاييد نميكنن! يه شب آقاي خونه تا صبح برنميگرده خونه. صبح وقتي مياد به زنش ميگه كه ديشب مجبور شده خونهء يكي از دوستهاي صميميش (مذكر) بمونه. خانم خونه بر ميداره به ۲۰ تا از صميمي ترين دوستهاي شوهرش زنگ ميزنه. ۱۵ تاشون تاييد ميكنن كه آقا تمام شب رو خونهء اونا مونده!! ۵ تاي ديگه حتي ميگن كه آقا هنوزم خونهء اونا پيش اوناست!! نتيجهء اخلاقي: يادتون باشه كه مردها دوستهاي بهتري هستند! درس ششم: چهار تا دوست كه ۳۰ سال بود همديگه رو نديده بودند توي يه مهموني همديگه رو مي بينن و شروع مي كنن در مورد زندگي هاشون براي همديگه تعريف كنن. بعد از يه مدت يكي از اونا بلند ميشه ميره دستشويي. سه تاي ديگه صحبت رو مي كشونن به تعريف از فرزندانشون… اولي: پسر من باعث افتخار وخوشحالي منه. اون توي يه كار عالي وارد شد و خيلي سريع پيشرفت كرد. پسرم درس اقتصاد خوند و توي يه شركت بزرگ استخدام شد و پله هاي ترقي رو سريع بالا رفت و حالا شده معاون رئيس شركت. پسرم انقدر پولدار شده كه حتي براي تولد بهترين دوستش يه مرسدس بنز بهش هديه داد. دومي: جالبه. پسر من هم مايهء افتخار و سرفرازي منه. توي يه شركت هواپيمايي مشغول به كار شد و بعد دورهء خلباني گذروند و سهامدار شركت شد و الان اكثر سهام اون شركت رو تصاحب كرده. پسرم اونقدر پولدار شد كه براي تولد صميمي ترين دوستش يه هواپيماي خصوصي بهش هديه داد. سومي: خيلي خوبه. پسر من هم باعث افتخار من شده. اون توي بهترين دانشگاههاي جهان درس خوند و يه مهندس فوق العاده شد. الان يه شركت ساختماني بزرگ براي خودش تاسيس كرده و ميليونر شده. پسرم اونقدر وضعش خوبه كه براي تولد بهترين دوستش يه ويلاي ۳۰۰۰ متري بهش هديه داد. هر سه تا دوست داشتند به همديگه تبريك مي گفتند كه دوست چهارم برگشت سر ميز و پرسيد اين تبريكات به خاطر چيه؟ سه تاي ديگه گفتند: ما در مورد پسرهامون كه باعث غرور و سربلندي ما شدن صحبت كرديم. راستي تو در مورد فرزندت چي داري تعريف كني؟ چهارمي گفت: دختر من رقاص کاباره شده و شبها با دوستاش توي يه كلوپ مخصوص كار ميكنه. سه تاي ديگه گفتند: اوه! مايهء خجالته! چه افتضاحي! دوست چهارم گفت: نه. من ازش ناراضي نيستم. اون دختر منه و من دوستش دارم. در ضمن زندگي بدي هم نداره. اتفاقا” همين دو هفته پيش به مناسبت تولدش از سه تا از صميمي ترين دوست پسراش يه مرسدس بنز و يه هواپيماي خصوصي و يه ويلاي ۳۰۰۰ متري هديه گرفت! نتيجهء اخلاقي: هيچوقت به چيزي كه كاملا” در موردش مطمئن نيستي افتخار نكن! درس هفتم: توي اتاق رختكن كلوپ گلف ، وقتي همهء آقايون جمع بودند يهو يه موبايل روي يه نيمكت شروع ميكنه به زنگ زدن. مردي كه نزديك موبايل نشسته بود دكمهء اسپيكر موبايل رو فشار ميده و شروع مي كنه به صحبت. بقيهء آقايون هم مشغول گوش كردن به اين مكالمه ميشن… مرد: الو؟ صداي زن اونطرف خط: الو سلام عزيزم. تو هنوز توي كلوپ هستي؟ مرد: آره. زن: من توي فروشگاه بزرگ هستم. اينجا يه كت چرمي خوشگل ديدم كه فقط ۱۰۰۰ دلاره. اشكالي نداره اگه بخرمش؟ مرد: نه. اگه اونقدر دوستش داري اشكالي نداره. زن: من يه سري هم به نمايشگاه مرسدس بنز زدم و مدلهاي جديد ۲۰۰۶ رو ديدم. يكيشون خيلي قشنگ بود. قيمتش ۲۶۰۰۰۰ دلار بود. مرد: باشه. ولي با اين قيمت سعي كن ماشين رو با تمام امكانات جانبي بخري. زن: عاليه. اوه… يه چيز ديگه… اون خونه اي رو كه قبلا” ميخواستيم بخريم دوباره توي بنگاه گذاشتن براي فروش. ميگن ۹۵۰۰۰۰ دلاره. مرد: خب… برو تا فروخته نشده پولشو بده. ولي سعي كن ۹۰۰۰۰۰ دلار بيشتر ندي. زن: خيلي خوبه. بعدا” مي بينمت عزيزم. خداحافظ. مرد: خداحافظ. بعدش مرد يه نگاهي به آقايوني كه با حسرت نگاهش ميكردن ميندازه و ميگه: كسي نميدونه كه اين موبايل مال كيه؟! نتيجهء اخلاقي: هيچوقت موبايلتونو جايي جا نذارين! درس هشتم: يه زوج ۶۰ ساله به مناسبت سي و پنجمين سالگرد ازدواجشون رفته بودند بيرون كه يه جشن كوچيك دو نفره بگيرن. وقتي توي پارك زير يه درخت نشسته بودند يهو يه فرشتهء كوچيك خوشگل جلوشون ظاهر شد و گفت: به خاطر اينكه شما هميشه يه زوج فوق العاده بودين و تمام مدت به همديگه وفادار بودين من براي هر كدوم از شما يه دونه آرزو برآورده ميكنم. زن از خوشحالي پريد بالا و گفت: اوه! چه عالي! من ميخوام همراه شوهرم به يه سفر دور دنيا بريم. فرشته چوب جادوييش رو تكون داد و پوف! دو تا بليط درجه اول براي بهترين تور مسافرتي دور دنيا توي دستهاي زن ظاهر شد! حالا نوبت شوهر بود كه آرزو كنه. مرد چند لحظه فكر كرد و گفت: خب… اين خيلي رمانتيكه. ولي چنين بخت و شانسي فقط يه بار توي زندگي آدم پيش مياد. بنابراين خيلي متاسفم عزيزم… آرزوي من اينه كه يه همسري داشته باشم كه ۳۰ سال از من كوچيكتر باشه! زن و فرشته جا خوردند و خيلي دلخور شدند. ولي آرزو آرزوئه. و بايد برآورده بشه. فرشته چوب جادوييش رو تكون داد و پوف! مرد ۹۰ سالش شد! نتيجهء اخلاقي: مردها ممكنه زرنگ بدجنس باشند ، ولي فرشته ها زن هستند! درس نهم: يه مرد ۸۰ ساله ميره پيش دكترش براي چك آپ. دكتر ازش در مورد وضعيت فعليش مي پرسه و پيرمرد با غرور جواب ميده: هيچوقت به اين خوبي نبودم. تازگيا با يه دختر ۲۵ ساله ازدواج كردم و حالا باردار شده و كم كم داره موقع زايمانش ميرسه. نظرت چيه دكتر؟ دكتر چند لحظه فكر ميكنه و ميگه: خب… بذار يه داستان برات تعريف كنم. من يه نفر رو مي شناسم كه شكارچي ماهريه. اون هيچوقت تابستونا رو براي شكار كردن از دست نميده. يه روز كه مي خواسته بره شكار از بس عجله داشته اشتباهي چترش رو به جاي تفنگش بر ميداره و ميره توي جنگل. همينطور كه ميرفته جلو يهو از پشت درختهايه پلنگ وحشي ظاهر ميشه و مياد به طرفش. شكارچي چتر رو مي گيره به طرف پلنگ و نشونه مي گيره و ….. بنگ! پلنگ كشته ميشه و ميفته روي زمين! پيرمرد با حيرت ميگه: اين امكان نداره! حتما” يه نفر ديگه پلنگ رو با تير زده! دكتر يه لبخند ميزنه و ميگه: دقيقا” منظور منم همين بود! نتيجهء اخلاقي: هيچوقت در مورد چيزي كه مطمئن نيستي نتيجهء كار خودته ٬ادعا نداشته باش.

پاسخ به اين مطلب اين مطلب 0 بار توسط كاربران آرشيو شده است.
عالي / خوب / متوسط / ضعيف در مورد اين مطلب ( 0 ) همه مطالب farangis58

5:13:01 AM 28/5/1387 لينك مطلب شماره مطلب : 359
عضو هيچ گروهي نيست امتياز : 181 فرستنده : farangis58

متن : شکسپیر:آنچه در آسمانها و زمین وجود دارند بدون تصور اندیشه بشری فانی است. گوته:در مورد تمام افکار به واقع خردمندانه هزاران بار تعمق شده است اما برای اینکه به راستی به آنها ایمان بیاورید لازم است دوباره صادقانه مطالعه وتعمق کنید تا در تجربه شخصی شما ریشه دواند و به باورواعتقاد تبدیل شود. رابرت فراست:آنچه ما نادیده اش میگیریم و همان نادیده گرفتن موجب ضعف ما می شود اگر دقت کنیم فراموش کردن خودمان است. تو ای دوست من همان خواهی شد که فکرش را میکنی. اگر افکار جسورانه در سر بپرورانی بی باک میشوی.اگر به هدف فکر کنی هدفمند میشوی. اگر همیشه به یاس و دو دلی فکر کنی انسان مایوسی میشوی. اگر افکار مهربانانه برای همه در سر بپرورانی انسان موفقی خواهی شد. تو خود محصول افکاری هستی که در سر می پرورانی و باید فکرت را به جایی هدایت نمایی که غایت هدف توست. اهداف انسانی وامیدوارانه با عنایت به رعایت حقوق دیگران تورا به جایگاهی خواهد رساند که فکرش را هم نمی توان نمود. باید به جایی برسی که حقیقتا دریابی برخورد تو بامردم دیگر عالی است روابط خوبی را با دیگران به وجود آورده ای و مورد احترام و پذیرش آنها هستی و در تلاش نمودن برای موفقیت پیشگام و خستگی ناپذیری.آنگاه بدان که هم برای خود و هم برای خانواده و هم برای جامعه مفید می باشی. انسان از راه فکر کردن به همه جا خواهد رسید

پاسخ به اين مطلب اين مطلب 0 بار توسط كاربران آرشيو شده است.
عالي / خوب / متوسط / ضعيف در مورد اين مطلب ( 0 ) همه مطالب farangis58

5:08:23 AM 28/5/1387 لينك مطلب شماره مطلب : 358
عضو هيچ گروهي نيست امتياز : 208 فرستنده : farangis58

متن : لحظات شادی خدارا ستایش کن لحظات سختی خدا را جستجو کن لحظات آرامش خدا را مناجات کن لحظات درد آور به خدا اعتماد کن ودر تمام لحظات خدا را شکر کن

پاسخ به اين مطلب اين مطلب 0 بار توسط كاربران آرشيو شده است.
عالي / خوب / متوسط / ضعيف در مورد اين مطلب ( 0 ) همه مطالب farangis58

7:12:33 AM 19/5/1387 لينك مطلب شماره مطلب : 357
عضو گروه : روزنه امتياز : 215 فرستنده : mahdiyehh

متن :

پاسخ به اين مطلب اين مطلب 0 بار توسط كاربران آرشيو شده است.
عالي / خوب / متوسط / ضعيف در مورد اين مطلب ( 0 ) همه مطالب mahdiyehh

2:07:48 PM 17/5/1387 لينك مطلب شماره مطلب : 356
عضو هيچ گروهي نيست امتياز : 168 فرستنده : soode_sheytoon

متن : تنهاترین تنها

پاسخ به اين مطلب اين مطلب 0 بار توسط كاربران آرشيو شده است.
عالي / خوب / متوسط / ضعيف در مورد اين مطلب ( 0 ) همه مطالب soode_sheytoon

  پيامهاي انتخاب شده به آرشيو من


جهت ارسال پيامهاي انتخاب شده ، ابتدا نشاني ايميل مورد نظرتان را در باكس زير وارد و سپس روي كليد ارسال كليك نماييد.


[اولين] - 1 - 2 - 3 - [آخرين]
U :
P :

:. يادآوري كلمه عبور .:

:. روزنه/268 .:
:. فناوري و فوتبال/55 .:
:. دانش در ورزش/48 .:
:. مسير دانش/37 .:
:. کامپیوتر/23 .:


مــــــردها
بهزاد (20299)
Babak777 (17125)
frbd_mr (16534)
dana (14914)
64محمدرضا (12842)
:::::::::::::::
زنــــــها
Setatiramisha (23364)
Marzieh (17338)
*donya (13636)
*مستانه* (13413)
L0$TgiRL (5794)

مــــــردها
:::::::::::::::
زنــــــها